تبليغاتX
موج ها - گر از اين منزل ويران...
گر از اين منزل ويران به سوی خانه رومممم

عهد کردم که يکراست به آشپزخانه رومممم

آشنايان رهی عشق گرم خون بخورند

ناکسم گر ده مزار جان دگه برگر بخورمممم

از احسان جان امان يک خورده معذرت ميخواهم که آهنگ اش را لغت مال کدم. شايد خود ايشان هم چون بيشتر اوقات از وطن دور بوده اند عذاب ره که ما پشت منتو و قابلی ميکشيم کشيده باشند. خدا ميداند.

به هر صورت متن امروز را با نظری يکی از مخلصان اين کلبه فقيری که در قطی گک نظرات بنده تف کرده اند، آغاز ميکنم. ايشان چنين فرموده اندک

"میگن خدا نادیده ره روز نته و پای کفیده ره موزه - ده کجا استی که اینقدر خوده گم کدی گاهی کرزی میشی گاهی بوش میشی و گاهی هم ملی سرخک
اینقدر نمک نشناس نباش ده همی وطن کته شدی اولاد همی وطن استی آخر چیزی از همی ویرانه هم بگو........"

خوب نميدانم که چه بگويم. دوستان که در اينجا هميشه سر ميزنند خود قضاوت خواهند کرد. اين دوست که اين نظر را نوشته اند باز آدرس وبلاگ زيبای شانرا هم از ما دريغ کرده اند.

روزهای مسافری همانند بس ديزلی شاگردان دانشگاه بلخ که از کود برق رنج سفر را به خود هموار کرده هر روزه به دانشگاه به خاطر طلب علم ميايند، ميگذرد. موضوعات جالب همه روزه اتفاق نميافتد ولی بعضی اوقات که رخ ميدهد هم در باطلاق سرگردانی هایم دفن ميگردد. بعضی وقتها فکر ميکنم که اگر ما خود نهادهای تعليمی بهتر ميداشتيم، چه ضرورت داشتيم که فرسنگ ها دور از عزيزان خود به اينجا به خاطر آن ميامديم.

امروز تقريباً تمام روز را به خاطر تهيه مواد لکچر تاريخ و فرهنگ افغانستان سپری کردم و يکبار ديگر سری به تاريخ نه چندان خوشايند سرزمين خود زدم. بعضی دوستان شايد اين واژه "ناخوشايند" را در اينجا پسند نکنند، ولی برای من يک حقيقت اينست که در طول تاريخ ما چيزی نيست که بالای آن افتخار کنيم به زجز جنگ، خيانت، حيله و نفرت. برايم سوالاتی مطرح شد که منحيث يک افغان تا به حال به آن پاسخ ندارم. اين لکچر برای شاگردان امريکايی بخش ارتباطات دانشگاه بال است. باخود فکر ميکنم که اگر در جريان لکچر کسی سوال کند که ما چرا زنان را مانند مردان حق زندگی مساويانه نميدهيم؟ و يا اگر بپرسند که ما چرا هميشه خوش داريم يکديگر خود را بکشيم و بدريم؟ و يا اينکه آيا حمله انتحاری هم جز فرهنگ ما است؟ به اين سوالات چه پاسخ بدهم.به هر صورت به گفته وطنکی هر چه باداباد.

در هفته ای که گذشت ۵ امتحان داشتم و اين آخر هفته بود که يک کمی نفس راحت کشيدم. جالب اينست که هر که گپ يگانتا خارج ميره چاق ميشه مه برعکس سه کيلو وزن باختيم. باز او دوست که نظر داده ميگه که ما روز نديده استيم!

تا بعد....

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/07/16ساعت 3 قبل از ظهر توسط قیس فقیری |

 





Powered by WebGozar

Locations of visitors to this page