به هر صورت ما خو به آرمان خود گوش ميکنيم. امروز پنجشنبه يک صنف داشتم - رياضی، دشمن ديرينه که با چهره تازه در امريکا دنبالم آمده. به يادم ميايد که زمانی که از مکتب فارغ شدم، نفس عميقی کشيدم و احساس راحتی کردم. راحتی آنزمان من به خاطر اين نبود که مکتب را به پايان رسانيده بودم، بلکه به خاطری بود که دگر مجبور نبودم رياضی و الجبر و يا کميا و فزيک بخوانم. ولی اين اميد واهی من بيش از سه سال دوام نياورد، زيرا حالا باز هم در صنف خانم کرستال نشسته و به رياضی گوش ميدهم. اصلاً من برای اين مضمون ساخته نشده ام - و نميدانم بعضی اوقات چرا وادار ميشويم کاری را کنيم که دوست نداريم؟ خوب "دانشگاه بال" است ديگه!
باز نگوييد يک خبر خوش هم دارم. صنف ديگر من ساينس محیطی است. برای تمام طرفداران محيط زيست و حزب سبز های آلمان وعده ميدهم که بعد از فراغت حتماً کره زمين را از مرگ نجات خواهم داد. ديگه بايد در اين مورد هيچ کس تشويش نداشته باشد! و حالا هم چند دقيقه بعد بروم و خود را بااا نقشه ای زمين آشنا بسازم و گرنه به عوض افغانستان سفينه من به عراق خواهد نشست که او ديگه عذر بدتر از گناه است....