تبليغاتX
موج ها

آزادی بیان: مشکل ولی نه ناممکن

یعقوب ابراهیمی، سرباز آزادی بیان

یعقوب ابراهیمی را اولین بار در مکتب شبانۀ باختر در مزارشریف دیدم. او که در ردیف اول نشسته بود، ورود مرا متوجه هم نشد، ولی در نخستین روزها به شناخت یکدیگر آغاز کردیم. او که یک بار مزۀ زندان طالبان را چشیده و مشکلات آن دوره را تجربه کرده بود، تازه داشت به طرف هدف که برای زندگی تعیین کرده بود، گام برمیداشت. منهم که تازه از مهاجرت با شور و نشاط برگشته بودم، افکاری داشتم. یکرنگی افکار ما باعث رابطۀ گردید که با وجود فراز و نشیب هایش هنوز پابرجاست. ولی این افکار که او را همیشه مصروف نگهمیداشت چی بود؟

شخصیت یعقوب یکی از آنهای است که به داشته قناعت نمیکند و به دنبال آن چیزی است که اکثریت یا فکرش را نمیکنند و یا هم از خیرش دست برداشته اند. یعقوب بالاتر از همه به انسان و انسانیت ارزش قایل است. بارها و بارها از او شنیده ام که گفته است: اول انسان و بعد هرآنچیزی را که میبینیم و عقیده داریم. دلیل میاورد که همه چیز برای انسان است و بدون انسان، حکومت، قانون، فرهنگ، رسم و رواج همه بی مفهوم اند. او تاکید میکرد که انسان را نباید قربانی حکومت و یا چیزهای از این قبیل کرد. همین افکار است که او را به صوب همراهی میکند اگر از یک طرف تقدیر میشود و پاداش میگیرد از جانب دیگر تهدید و ارعاب میشود.

اتحادیه های روزنامه نگاران ایتالیا با اهداء جایزۀ آزادی بیان 2008 به افکار و دستاورد های یعقوب ارج گذاشت. اروپائیان لقب گزارشگر سال (2008) را برایش دادند، و به عضویت یکی از فدراسیون های معتبر مطبوعات، فدراسیون بین المللی خبرنگاران، درآمد.

این دست آورد ها بی گمان پاداش است برای آنهمه خطرکردن ها و تلاش های یعقوب برای گفتن حقیقت های که سیاست مداران و زورمندان خواهان پنهان کردنش استند. حقیقت تلخ است و گفتن آن تلخ تر؛ به ویژه زمانی که حقیقت شامل حال کسانی گردد که آنرا با گلوله نشانه میگیرند. پاداش که یعقوب دریافت کرد، نه تنها برای نوشتن و گزارش حقایق است بلکه به عنوان تقدیر از شهامت او در برابر اهرم های فشار و پشتکار و تحقیق به خاطر بدست آوردن آن حقایق است. شاید در لحظۀ که یعقوب این جایزه را در دست گرفت نیمی فکرش در زندان نزد برادرش بود که از پنج ماه قبل در آنجا به سر میبرد. پرویز کامبخش پنج ماه زندگی پرارزش اش را به خاطر جستجوی حقیقت در بند گذرانیده است. شخص خودش بارها تهدید شده و خصوصاً این اعمال بعد از توقیف برادرش بیشتر شده است. شاید در آن لحظه یعقوب در ذهن اش احساسات ضد و نقیض داشت، از یک سو خوشی دریافت جایزۀ که پاداش معنوی زحمات اش بود، از جانبی سرنوشت برادرش که تازه از زندان ولایتی به زندان مرکزی منتقل میگردید و از یکسو آیندۀ تاریک که در جامعۀ بستۀ چون افغانستان انتظارش را خواهد داشت.

آخرین گزارش یعقوب در صفحۀ انترنتی "انستیتیوت گزارشدهی جنگ و صلح" در مورد معمای فال بینی و تعویذ نویسی است. عنوان این گزارش "جادوی سفید درشمال،" است. در این نوشته یعقوب در مورد یکی از مشکلات جامعۀ ما پرداخته که یاد آور خرافه های قرون وسطا است. گزارش های قبلی او در مورد نقض حقوق بشر توسط زورمندان، غضب زمین های مردم توسط حاکمان و حتی موضوع "بچه های رقاصه" در کندز بود که او را در محراق توجه قرار داد. ظاهراً کسانی که از نوشته های او متاثر میشدند آنهای بودند که قدرت را در دست داشتند و یا به نحوی منافع شان زیر سوال بود. به یاد دارم که روزی یعقوب برایم گفت که سخنگوی یکی از قدرتمندان شمال برایش زنگ زده و او را اخطار داده بود. این جناب سخنگو یعقوب را متهم کرده بود که برای، به گفته خودش، بدنام ساختن ارباب اش پروژه گرفته است.

قبل از اینکه به روزنامه نگاری رو بیاورد، او خصوصیت انتقاد و اصلاح طلبی داشت. باری در مکتب شبانۀ باختر، در انتقاد به شیوه تدریس و نابسامانی های اداری مکتب، او شعری نوشت که غوغا برپا کرد. زمانی که به روزنامه نگاری آغاز کرد، این خصوصیت او به تدریج رشد کرد و او را در مقام رسانید که هزاران کیلومتر دور تر، در قارۀ دیگر و در کشوری دیگر، روشنفکران و اندیشمندان که او را نمیشناختند و ندیده بودند، زحماتش را قدردانی کردند.

برای کشوری مانند افغانستان که در کنار نابسامانی های سیاسی، درگیر جنگ کهنه و نو است، به اشخاص مانند یعقوب ضرورت است. رژيم دموکراتیک فعلی نه تنها که از هیچ نگاه کامل نیست و نیازمند اصلاح است، بلکه طفلی است که ضرورت به پرورش دارد. مردمی که از فساد دولتمندان خویش آگاهی نداشته باشند، حقوق اساسی و مدنی خود را ندانند، و نقش خود را در روال سیاسی درک نکنند، چگونه میتوانند تصمیم درست بگیرند. و زمانی که در مورد تصمیم گیری حرف میزنم منظورم از انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی است. تجربۀ که در پارلمان اول داشتیم نباید در پارلمان دوم تکرار شود. پارلمان نباید جای کسانی باشد که متهم به جرایم جنگی، نقض حقوق بشر و غضب دارایی های عامه است. چگونه میتوانیم مردم را از نقش شان در اصلاح دولت و جامعه آگاه سازیم؟ واضح است که به افکار عامه اجازه رشد دهیم، بگذاریم هر کس نظر خود را بیان کند، ولو غلط باشد، و افکار همه را محترم بشماریم حتی اگر با آن مخالفیم.

یعقوب، با زحمات و تلاش هایش، نه تنها برای خود افتخار آفرید، بلکه همۀ ملت افغانستان و به خصوص همۀ آنهای را نزد جهان سربلند ساخت که به آزادی بیان، فکر و اندیشه از صمیم قلب متعهد استند. 
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/19ساعت 3 بعد از ظهر توسط قیس فقیری |

 





Powered by WebGozar

Locations of visitors to this page